یادداشت (2)

:: یادداشت (2)
«تأمل»

 

بر اساس علم روز و محاسبات و تحقیقاتی که دانشمندان به عمل آورده اند تا پایان یافتن منابع حیاتی خورشید و به عبارتی عمر زمین، حدود پنج میلیارد سال دیگر باقی مانده است. اگر به رشد علم و تکنولوژی بشر تنها در صد سال گذشته نگاهی بیاندازیم شگفت زده خواهیم شد؛ زیرا سیری صعودی و بسیار سریع داشته است. تمام این پیشرفت ها در حالی بوده که هنوز انسان به ظرفیت عظیمی از کارآیی مغز خود دسترسی پیدا نکرده و درصد کمی از آن را به کار گرفته است. حال می توان این مبحث را مطرح کرد که پنج میلیارد سال که هیچ حتی اگر صد هزار سال دیگر نیز امکان حیات انسان بر روی کرۀ زمین فراهم باشد، با توجه به این رشد سریع و تصاعدی علم تا آن زمان، بشر به چه حدی از تکنولوژی و قدرت علوم دسترسی پیدا کرده است! آیا در حدی نخواهد بود که امکان انتقال به سایر سیارات قابل سکونت در منظومه های دیگر کهکشان راه شیری یا حتی کهکشان مجاور ما؛ آندرومدا دارای یک تریلیون خورشید را پیدا کرده باشد؟ با مطرح کردن این فرضیه، این مبحث به ذهن می رسد که انسانی که ممکن است در آینده از زمینی که دیگر امکانات حیاتش را ندارد به سیارۀ دیگری نقل مکان کند، از کجا معلوم که قبلاً نیز از سیارۀ دیگری به خاطر همین داستان به زمین مهاجرت نکرده باشد؟ کافیست که به این جریان عمیقاً فکر کنیم تا همینطور یکی پس از دیگری فکرها و فرضیه های جدیدی به ذهنمان برسد و کم کم تا مرز حیرانی مطلق پیش برویم، اتفاقی که از دیشب تا حالا برای من افتاده و اکنون که خورشید بالا آمده هنوز مجال خواب دست نداده است. با نگاهی به آسمان بالای سرمان چیزی برایمان نمی ماند جز شگفتی و مدهوشی.

منبع : معرفتیادداشت (2)
برچسب ها : پیدا ,خورشید ,سیارۀ دیگری ,پیدا کرده ,دسترسی پیدا

مقالات (5)

:: مقالات (5)

«گاتاها، خسروانی ها و نوخسروانی»

 

«گاتاها»

 

گات ها یا گاتاها در زبان اوستایی به معنای سرودهاست. در زبان فارسی به آن گاه می گویند و در پهلوی گاس یا گاث گفته می شده است. نام هایی که امروزه بعضی از دستگاه های موسیقی سنتی دارند بر گرفته از همین واژه گات می باشد نظیر سه گاه و چهار گاه. گاتاها را گاهان نیز می گفته اند و بنیاد مزد یسنا به شمار می رود. گاتاها عبارتند از هفده سرود زرتشت که بخشی از کتاب آسمانی اوست و کهن ترین بخش اوستا نیز همین بخش است. زبانِ گات‌ها، گاتی یا اوستایی کهن است که به گروه زبان‌های ایرانی کهن متعلق است و زیر شاخهٔ خانوادهٔ خاوری زبان‌های هند و اروپایی، شرق ایران است. زبان این بخش، به کهنگیِ زبانِ ریگ ودا کتابِ مذهبیِ هندوان آریایی است و پیشینهٔ آن دستِ کم به ۸ قرن پیش از میلاد می‌رسد. بیشترِ آنچه از اوستای گاهانی فهمیده می‌شود هم از نظر واژگان و هم دستوری تنها به خاطر همین خویشاوندی اوستای گاتی با زبان سانسکریت ودایی است. گات‌ها برای نخستین بار در سدهٔ هجدهم به همت اوستاشناسان اروپایی شناسایی شد. به گفتهٔ ویلیام ملاندرا: «گات‌ها در مقایسه با ادبیات سایر ادیان مشرقی شاید مبهم‌ترین و پرابهام‌ترین سروده‌ها باشند. تقریبأ هر بند از گات‌ها آماده چندین تفسیر است.»

گات‌ها از نگاه صرف و نحو و زبان و بیان، روشِ ارائهٔ مطالب، فکر واندیشه، سبک شعر و ویژگی‌های دیگر با دیگر بخش‌های اوستا تفاوت دارد، ازین روی همهٔ اوستاشناسان و دانشمندان آن را از خودِ زرتشت می‌دانند. گات‌ها منظوم و موزون به گونهٔ اشعار دینی ایران باستان اند که به شدت موجز و فشرده‌اند و از نظر ساختار دستور زبان استثناء هستند. شاید نخست بلندتر و به نثر بوده اما برای در امان بودن از گزند فراموشی و یا دستبرد روزگار، آنها را به نظم در آورده‌اند تا بهتر به خاطر سپرده شود. زبان شناسان وزن این اشعار را یافته و قواعد نظم را در آنها تعیین کرده‌اند. در کل، ۱۷ سرودهٔ گاتها ۲۳۸ بند، حدود ۸۹۶ بیت یا ۵۵۶۰ واژه است که بعدها در میان ۷۲ هات (فصل) یسنا جای داده شده‌اند. این ۱۷ سروده با شمارهٔ فصل آنها در یسنا شناخته می‌شوند. به هر یک از فصل‌های یسنا و گات‌ها، هات گفته می‌شود.

گاتاها به پنج بخش تقسیم شده اند:

1 – اهونودگاه دربارهٔ نیایشِ خدا، گزینش پیامبر

از آنجا که نخستین واژهٔ آن اهون ویتی خوانده می‌شده و در پهلوی اهنودگات می‌خوانند. شامل ۷ هات می‌باشد. هر فصل مشتمل بر چند قطعه و هر قطعه دارای سه مصراع است؛ و هر مصراع شانزده هجا دارد که پس از هجای هفتم وقف یا سکته‌ای است (7+9) آغاز آن از شروع هات ۲۸ تا پایان هات ۳۴ است.

2 – اشتودگاه دربارهٔ راز آفرینش، خودشناسی، خداشناسی، اشتاویتی و به پهلوی اشتودگات دارای چهار «هات» است و هر هات به چندین قطعه قسمت شده که هریک پنج مصراع دارد و هر مصراع ۱۱ هجا دارد و سکته یا وقف بعد از هجای چهارم است (4+7) شامل هات ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ می‌شود.

3 – سپنتمدگاه دربارهٔ آفرینش و پیرامون آن سپنتامینو، چهار «هات» دارد. هر هات چندین قطعه و هر قطعه ۴ مصراع و هر مصراع یازده هجا دارد، وقف مانند اشتودگات پس از هجای چهارم است (۷+۴) شامل هات ۴۷، ۴۸، ۴۹ و ۵۰ می‌شود.

4 – وهوخشترگاه دربارهٔ تازه شدن جهان و بهرهٔ کارکرد آدم تنها یک هات دارد، هر قطعه ۳ مصراع و هر مصراع ۱۴ هجا دارد و سکته یا وقف در وسط آن یعنی پس از هجای هفتم می‌آید (۷+۷( شامل هات ۵۱ می‌شود.

5 – وهیشتوایشت گاه دربارهٔ والاترین آرزوی اشو زرتشت و اشوان هفت هات دارد، قطعه‌ها مرکب از دو مصراع کوتاه و دو مصراع بلند اند. مصراع کوتاه ۱۲هجایی، با وقف پس از هجای هفتم. (۵+۷) و مصراع‌های بلند ۱۹ هجایی با دو وقف یکی پس از هجای هفتم و دیگری پس از هجای چهاردهم است شامل هات ۵۳ می‌شود.

هر یک از این ۱۷ فصل یا هات نیز دارای نامی می‌باشند. وجه تسمیهٔ نام‌گذاری این هفده یسنا به موجب واژه‌های آغازگرِ هر هات است.

منبع : معرفتمقالات (5)
برچسب ها : مصراع ,هجای ,زبان ,قطعه ,می‌شود ,دربارهٔ ,هجای هفتم ,مصراع کوتاه ,هجای چهارم ,چندین قطعه ,چهار «هات»

معرفی کتاب (17)

:: معرفی کتاب (17)

 

لمعات

نویسنده: شیخ فخرالدین عراقی

تصحیح: محمد خواجوی

تهران - انتشارات مولی - چ 1 - 1390

 

لمعات شیخ فخر الدین عراقی از زیباترین و لطیف ترین و عاشقانه ترین آثار ادبی و عرفانی پارسی است که در قرن هفتم به نگارش در آمده است. این اثر آنقدر مهم بود که بزرگانی چون جامی بر آن شرح ها نوشته اند. شیرینی لمعات به آنست که عراقی که در شعر و نثر هر دو مقام بلندی دارد، تا جایی که حافظ در ستایش او می گوید: «غزلیات عراقی است سرود حافظ / که شنید این رهِ دلسوز، که فریاد نکرد؟» در این کتاب شعر و نثر زیبایش را به هم آمیخته و شاهکاری بی نظیر ارائه داده است. کتاب لمعات با همه اختصارش و گذشته از عمق بى‌پایانش در عرفان، یکى از شاهکارهاى بلند نثر فارسى است و با نهایت موجز بودن بسیار شورانگیز و طرب فزاست، بگونه‌اى که خوانندۀ با ذوق پس ازخواندن لمعه‌اى از آن اگر روزى در سماع دائم نباشد، در نشئه ای ‌معنوى بسر خواهد برد.

 

بخشی از کتاب:

 

غیرت معشوق اقتضا کرد که عاشق غیر او را دوست ندارد و بغیر او محتاج نشود. لاجرم خود را عین همه اشیاء کرد، تا هر چه را دوست دارد و به هرچه محتاج شود او بود.

غیرتش غیر در جهان نگذاشت

لاجرم عین جمله اشیا شد

و هیچکس هیچ چیز را چنان دوست ندارد که خود را، بدان اینجا که تو کیستی.

 

منبع : معرفتمعرفی کتاب (17)
برچسب ها : کتاب ,عراقی ,لمعات ,دوست ,دوست ندارد

«ساقیا آمدن عید مبارک بادت»

:: «ساقیا آمدن عید مبارک بادت»

«نورز باستانی خجسته باد»

 

بنده امسال را سال «شادی آفرینی» نام گذاری می کنم و امیدوارم که همه دست به دست هم دهیم و تا آنجایی که توان داریم دیگران را به هر وسیلۀ ممکن به ویژه در قالب هنر شاد کنیم، از غم ها آزاد کنیم و خاطر مردمان را خوش داریم. سال نوی همگی مبارک. شاد باشید.

منبع : معرفت«ساقیا آمدن عید مبارک بادت»
برچسب ها :

وحید عمرانی

:: وحید عمرانی

با سلام به همراهان همیشگی و عزیز وبلاگ معرفت، وبلاگ جدیدی ساخته ام با نام کتاب نما که در آن کتاب هایی را که خوانده و می خوانم شرح و معرفی می کنم و بخش هایی برگزیده از آنها را برای نمونه در مطالب ذکر می کنم. اطمینان دارم که وبلاگ مفیدی خواهد بود و مورد استفادۀ علاقمندان کتاب و مطالعه قرار خواهد گرفت. از تمامی عزیزانی که از وبلاگ معرفت بازدید می کنند می خواهم که وبلاگ کتاب نما را نیز ببینند و در صورت علاقمندی آن را جزو لینک دوستان وبلاگ خود دربیاورند. وبلاگ کتاب نما را نیز همانند وبلاگ شعر کوتاه هر روز با مطلبی تازه به روز خواهم کرد. پس از بازدید از وبلاگ کتاب نما بنده را از نظرات ارزشمندتان بهره مند سازید تا روند معرفی کتاب و نشر دانش را با کیفیت بهتری انجام دهم. آدرس وبلاگ جدیدم کتاب نما: http://ketab60.blogfa.com/

منبع : معرفتوحید عمرانی
برچسب ها : وبلاگ ,کتاب ,وبلاگ کتاب

نکته های عرفانی (7)

:: نکته های عرفانی (7)

باب سی و دوم

در ذکر کسانی که دربارۀ روح به غلط افتاده اند

 

شیخ گفت: گروهی هم دربارۀ روح دچار خطایند و گرچه گروه های متفاوتی هستند اما همگی در کنارۀ آتش و هلاکتند چه در باب چیزی می اندیشند که خداوند آن را از قلمروی اندیشه دور ساخته و علم را در درک آن توان نداده است. گروهی گفته اند روح نوری از نورهای خداست و پنداشته اند که روح نور ذات خداوند است و با این پندار خود را تباه ساخته اند. گروهی دیگر گفته اند روح گونه ای از حیات خداست و دیگری گفته است روح ها مخلوق هستند و روح القدس ناآفریده و از ذات خداوند است. گروهی دیگر گفته اند روح عوام مخلوق است و روح خواص غیر مخلوق. گروهی گفته اند روح ها قدیمند و دچار عذاب و مرگ و کهنگی نمی شوند. گروهی دیگر بر آنند که روح ها به طریق تناسخ از جسمی به جسم دیگر می روند. گروهی هم می گویند کافر را یک روح است و مؤمن را سه روح و نبی و صدیق را پنج روح. گروهی دیگر بر این باورند که روح آفریده ای از نور است و گروهی دیگر می گویند که روح روحانیتی است که از ملکوت خلق شده است و گرفتار دنیاست چون پاک شود دوباره به همان ملکوت خویش باز می گردد و گروهی هم می گویند روح دو گونه است؛ روح لاهوتی و روح ناسوتی.

همۀ اینها در باورهای خویش گمراهند و سخت در نادانی و نمی دانند که چه سان باید از این گمراهی و نادانی برهند. علت سرگردانی اینها اندیشه در اموری است که خداوند تعمق و تفکر در آنها را روا ندانسته و دل بندگانش را از آن بازداشته است از جمله روح. خداوند می فرماید: پیامبر! از تو می پرسند روح چیست؟ بگو روح از امر خداست. (اسرا/85)

به نظر من راه و شیوۀ درست در این باره همان است که اهل حقیقت بر آن باورند یعنی همۀ روح ها مخلوق هستند و همین هم امری از امور خداست که بین او و حق واسطه و ابزاری نیست جز این که روح جزء مخلوقات و در قلمروی قدرت و طاعت و در دست اوست. تناسخ نمی پذیرد و از جسم به در نمی آید تا در جسمی دیگر جای گیرد و مرگ را می چشد همان سان که بدن طعم مرگ را می چشد و از خوبی ها لذت می برد. با رنج جسم آزار می بیند و با پیکری که از آن خارج شده محشور می شود. خداوند روح آدم را از ملکوت و جسم او را از خاک آفرید. اما هر گروهی از این گروه هایی که یادشان کردم برای پنداشته ها و گمانه های خویش دلیل هایی می تراشند اما احل حق و اصابت رأی یاوه های آنها را نمی پذیرند و با برهان های روشن گفته هایشان را رد می کنند. سخن را در این باره کوتاه کردم چون که از درازی آن بیمناک بودم و در همان هم که گفتن برای خردورزان و صاحبدلان و مشتاقان علم تصوف به میزان کافی آگاهی و رشد هست.. اگر خدای بخواهد. پایان یافت در دهم ربیع الآخر سال 683 قمری کتابت این رسالۀ شریف.

اللمع فی التصوف / ابونصر سرّاج طوسی

منبع : معرفتنکته های عرفانی (7)
برچسب ها : گروهی ,گفته ,خداوند ,مخلوق ,خداست ,خویش ,گروهی دیگر ,مخلوق هستند ,دیگر گفته ,گروهی گفته

داستان هایی از مردان خدا (4)

:: داستان هایی از مردان خدا (4)

دیدار ابن سینا با شیخ ابوالحسن خرقانی

در ملحقات تذکرة الاولیاء عطار (ص 667) درباره دیدار ابن سینا، با شیخ ابوالحسن خرقانی، عارف مشهور قرن چهارم و پنجم آمده است:

«نقل است که بوعلی سینا به آوازه شیخ، عزم خرقان کرد. چون به وُثاق (اتاق،‌ خانه) شیخ آمد، شیخ به هیزم رفته بود. پرسید که: شیخ کجاست؟ زنش گفت: آن زندیق کذاب را چه می‌کنی؟ همچنین بسیار جفا گفت شیخ را؛ که زنش منکر او بودی.

حالش چه بودی! بوعلی عزم صحرا کرد تا شیخ را بیند. شیخ را دید که همی آمد و خرواری درمنه بر شیری نهاده. بوعلی از دست برفت (پریشان شد). گفت: شیخا! این چه حالت است؟ گفت آری! تا ما بار چنان گرگی نکشیم ـ یعنی زن ـ شیری چنین بار ما نکشد. پس به وثاق باز آمد. بوعلی بنشست و سخن آغاز کرد و بسی گفت.

شیخ پاره‌ای گل در آب کرده بود تا دیواری عمارت کند. دلش بگرفت. برخاست و گفت: مرا معذور دار که این دیوار را عمارت می باید کرد و بر سر دیوار شد. ناگاه تبر از دستش بیفتاد. بوعلی برخاست تا آن تبر به دستش باز دهد. پیش از آن که بوعلی آنجا رسد، آن تبر برخاست و به دست شیخ باز شد. بوعلی یکبارگی اینجا از دست برفت و تصدیقی عظیم بدین حدیثش پدید آمد ...»

احتمالا بوعلی مبهوت رام‌شدن شیر و هیزم‌نهادن بر او توسط شیخ شده است که بعدها در نمط دهم اشارات و تنبیهات می‌نویسد: «شاید اخباری درباره عارفان بشنوی که مربوط به دگرگونی عادت باشد و شما به تکذیب آن مبادرت ورزید. مثلا ... درنده رامشان شود و ... یا امثال این کارها که محال و ممتنع قطعی نیستند، پس ... توقف کنید و عجله نکنید». (ترجمه و شرح، صص 485 - 486)

 

ملاقات ابو علی سینا با ابوسعید ابوالخیر

حکایت ملاقات ابو علی سینا با ابوسعید ابوالخیر در کتاب اسرار التوحید محمد بن منور (صص 209 ـ 211) بدین صورت آمده است:

«یک روز شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز در نشابور مجلس می‌گفت. خواجه ابو علی سینا از در خانقاه شیخ در آمد و ایشان هر دو پیش از این یکدیگر را ندیده بودند؛ اگر چه میان ایشان مکاتبه رفته بود. چون بوعلی از در آمد، شیخ روی به وی کرد و گفت: حکمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ با سر سخن رفت و مجلس تمام کرد و در خانه رفت. بو علی در خانه شد و در خانه فراز کردند و با یکدیگر سه شبانروز به خلوت سخن گفتند که کس ندانست ... بعد سه شبانروز، خواجه بوعلی سینا برفت.

شاگردان او سؤال کردند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم، او می‌بیند و مریدان از شیخ سؤال کردند که ای شیخ! بوعلی را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند!»

منبع : معرفتداستان هایی از مردان خدا (4)
برچسب ها : بوعلی ,سینا ,خانه ,خواجه ,ابوسعید ,آمد، ,چگونه یافتی؟ ,خواجه بوعلی ,ابوسعید ابوالخیر ,بوعلی سینا

معرفی مشایخ و پیران طریقت (11)

:: معرفی مشایخ و پیران طریقت (11)

«ابوالقاسم گرگانی»

 

ابوالقاسم کُرَّگانی، عبداللـه بن علی طوسی (۳۸۰-۴۶۵ق/۹۹۰-۱۰۷۳م)، عارف بزرگ خراسان می‌باشد.

نسب



نسبت او به گونه‌هایی متفاوت آمده است، اما با توجه به وجود دهکده کورگان که اینک از توابع شهر مشهد است. به نظر می‌رسد که نسبت کرگانی درست‌تر باشد زیرا اولاً در بسیاری از منابع به طوسی بودن او اشاره رفته است، ثانیاً بعضی از مؤلفان نسبت او را به صورت کرجانی آورده‌اند که مؤید همین نظر است.

نام کُرَّگانی منابع قدیم



نام او در منابع قدیم به صورت عبداللـه بن علی است و این‌که هجویری در یک‌جا و ظاهراً به تبع او معصوم علیشاه وی را ابوالقاسم علی کرکانی نامیده‌اند. به احتمال قوی از قبیل اضافه نام پدر بر پسر است. ضبط چند منبع متأخر‌تر نیز که نام او را علی نوشته‌اند، ظاهراً خطاست. 

سال ولادت



سال ولادت او در بعضی از کتب تاریخ و تذکره ۳۸۰ق ذکر شده است.

سلسله مشایخ



سلسله مشایخ وی با ۳ واسطه از ابوعثمان مغربی ، ابوعلی کاتب و ابوعلی رودباری به جنید بغدادی می‌رسد. اما علاءالدوله سمنانی میان او و ابوعثمان مغربی از منصور خلف نیز نام برده است.

شاگردان



از مریدان و پیروان وی می‌توان اینان را یاد کرد: ابوعلی فارمدی که داماد وی نیز بوده است ابوبکر نساج خواجه علی حلاج ابوبکرعبدالله طوسی .

ملاقات ابوسعید ابوالخیر با کرگانی



دیدار داستانی که عطار درباره ملاقات ابوسعید ابوالخیر در دوران کودکی با ابوالقاسم کرگانی که به گفته عطار از کبار مشایخ آن روزگار بوده نقل کرده است ساختگی به نظر می‌رسد، زیرا آن دو با یکدیگر معاصر و مصاحب بوده‌اند و چنین اختلافی در سن و سال میان آنان نبوده است از ابوسعید سخنان بسیاری نیز در ستایش و تکریم ابوالقاسم نقل شده است. 

کرگانی سر سلسله طریقه‌های تصوف



بسیاری از طریقه‌های تصوف سلسله‌ مشایخ خود را به وی رسانده‌اند و از این بیش‌تر سلسله‌های صوفیه در خراسان و نقاط دیگر، چون کبرویه ، ذهبیه ، سهروردیه ، نقشبندیه و نعمت الله با واسطه‌هایی به او می‌پیوندند.

شاگردان دیگر



ابوعلی فارمدی نیز در ابتدا مرید ابوالقاسم قشیری بود ولی پس از ملاقات با ابوالقاسم کرگانی از مریدان او شد و دختر او را به عقد خود درآورد.


کرگانی در آثاز عطار



عطار در اسرارنامه به این داستان اشاره دارد و این ابوالقاسم را شیخ الاکابر و پیری پرنیاز می‌خواند ولی در تذکرةالاولیاء چیزی در این باب نمی‌گوید؛ علاوه بر این در وقت وفات فردوسی ( چند سال از عمرش می‌گذشته و شیخ الاکابر و پیری پرنیاز نبوده است و هیچ بعید نیست که در این داستان خلطی رخ داده باشد بیش‌تر منابع متقدم وفات ابوالقاسم را در ۴۶۹ق آورده‌اند.

برخی از عقاید کرگانی




در باب سلوک
ابوالقاسم معتقد بود که تا سالک به ۹۹ اسم حق تعالی ( اسماء الحسنی ) متصف نشود و اصل حضرت حق نمی‌تواند شد و سالک باید در سلوک به دل راضی باشد و به زبان دعا کند زیرا محل رضاجنان است و محل دعا زبان سالک هرچند به دل راضی باشد دعا نیز اظهار عجز و ناتوانی در برابر خداوند است.

در باره سماع
وی در پاسخ به سؤال خواجه علی حلاج درباره سماع گفت: ۳ روز هیچ مخور، بعد از آن بگو تا خوراکی خوب فراهم کنند اگر در آن هنگام میلت به سماع بیش‌تر بود و سماع را اختیار کردی این تقاضای سماع به حق باشد. ذکر ابوالقاسم در ابتدا اویس، اویس بوده است.

درباره ابلیس
برخی از اقوال ابوالقاسم در تذکره ‌ها بر جای مانده است.
از آراء خاص او نظری است که درباره ابلیس دارد و عصیان او را از فرط محبت و غیرت می‌داند. وی ابلیس را «خواجه خواجگان» و «سرور مهجوران» ( می‌خواند و از این جهت با حسین بن منصور حلاج موافق است و با آراء عین القضاه در این باب، نزدیکی و همسویی دارد (ﻫ د، ابلیس). تنها بخاری کتابی به نام اصول الطریقه و فصول الحقیقه به او نسبت داده‌است.

منبع : معرفتمعرفی مشایخ و پیران طریقت (11)
برچسب ها : ابوالقاسم ,کرگانی ,سماع ,مشایخ ,عطار ,ابوعلی ,طریقه‌های تصوف ,پیری پرنیاز ,راضی باشد ,درباره ابلیس ,ابوالقاسم کرگانی ,ملاقات ابوسعید ابوالخیر

سخنان بزرگان (3)

:: سخنان بزرگان (3)

بودا:

یک روز عمر به روشن بینی، بهتر از صد سال عمر در تاریکی است.

 

سقراط:

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند.

 

موریس مترلینگ:

آدمی ساختۀ افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.

 

ژان ژاک روسو:

کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.

 

رنه دکارت:

تنها فکر خوب داشتن کافی نیست، اصل این است که آن را خوب به کار بریم.

 

علی شریعتی:

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.

 

دیل کارنگی:

چاپلوسی هم گوینده و هم شنونده را فاسد می کند.

 

ارسطو:

عاقل همۀ آنچه را که می داند نمی گوید، ولی آنچه را که می گوید می داند.

 

پائولو کوئیلو:

با ارزش ترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزهایی را داریم، بلکه این است که چه کسانی را داریم.

 

چارلز دیکنز:

بین کسی که با شوق و حرارت می خواهد کتابی را مطالعه کند با کسی که می خواهد خستگی خود را با کتاب برطرف سازد، تفاوت بسیار است.

منبع : معرفتسخنان بزرگان (3)
برچسب ها :

شعری از نویسنده (16)

:: شعری از نویسنده (16)

ماه تابان پیش رویت تکه سنگی بیش نیست

وسعت دریا، کنارت تُنگ تَنگی بیش نیست

 

شهد نابی را که می دانند جاری در بهشت

پیش شیرینی لب هایت شرنگی بیش نیست

 

شهرت بالابلندانی که جفت فتنه اند

در ترازوی گلندام تو ننگی بیش نیست

 

این دل اژدر که مدت هاست خون می خورده است

در کشاکش پیش ماه تو پلنگی بیش نیست

 

سرنوشت این جهان، خود را بیارایی اگر

از برای بار سوم نیز جنگی بیش نیست

منبع : معرفتشعری از نویسنده (16)
برچسب ها :